شمارهٔ ۴۱ - وصف دل

غزلیات

بُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
چگونه صبر کند در غمِ تو چندین دل

ز عشقِ حُقِهٔ لَعلِ تو می‌دهد جان، جان
به کُفرِ طرهٔ زلف تو می‌دهد دین، دل

دلِ تو بر منِ بی‌دین و دل نمی‌بخشد
بگو که تا چه کنم در زمانه با این دل؟

به خونِ خویش چو فرهاد می‌کند بازی
ز عشقِ آن لبِ شکّرفِشان شیرین، دل

در آرزوی خیالِ تو ساخت چندین جان
در انتظارِ جمالِ تو سوخت مسکین دل

از آن زمان که نظر کرد و عارِضِ تو بدید
نمی‌کند نظری سوی ماه و پروین، دل

ز عشقِ روی تو چون حیدرِ پریشان‌حال
به خونِ خویش کند روی خویش رنگین دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}