شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا

غزلیات

از هر چه هست و بود، می خوشگوار به
وز می، به پیش من، لب شیرین یار به

باشد لطیف سیب سپاهان، ولی ازو
دیدم به چشم خویش زنخدان یار به

بر به به حسن اگر زنخ او زنخ زند
چون سیب گردد از زنخش شرمسار، به

گفتم دلم دوا کن، بر آتشش نهاد
هیهات! کی شود دل سوزان ز نار به؟

هرگه که وصف گوهر دندان او کنم
باشد حدیثم از گهر شاهوار به

چشم ملک ندید و نبیند به عمر خویش
در بوستان حسن از آن گل عذار به

حیدر! دمی مرو به تماشای نوبهار
زآن رو که روی دلبرت از نوبهار، به!‏

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}