غزل شمارهٔ ۲۷

غزلیات

در این عهد از وفا بوئی نمانده است
به عالم آشنارویی نمانده است

جهان دست جفا بگشاد آوخ
وفا را زورِ بازویی نمانده است

چه آتش سوخت بستان وفا را
که از خشک و ترش بویی نمانده است

فلک جائی به موی آویخت جانم
کز آنجا تا اجل مویی نمانده است

به که نالم که اندر نسل آدم
بدیدم آدمی‌خویی نمانده است

نظر بردار خاقانی ز دونان
جگر می‌خور که دلجویی نمانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}