غزل شمارهٔ ۵۴

غزلیات

شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
باغ جان‌ها بجز جمال تو نیست

رو که خورشید عشق را همه روز
طالعی به ز اتصال تو نیست

شو که سلطان فتنه را همه سال
سپهی به ز زلف و خال تو نیست

رَخش شوخی مران که عالم را
طاقت ضربت دوال تو نیست

سغبهٔ وعدهٔ محال توام
کیست کو سغبهٔ محال تو نیست

همه روز ار ز روی تو دورست
همه شب خالی از خیال تو نیست

ز آرزوها که داشت خاقانی
هیچ وهمی بجز وصال تو نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}