غزل شمارهٔ ۶۵

غزلیات

عشق تو قضای آسمانی است
وصل تو بقای جاودانی است

در سایهٔ زلف تو دل من
همسایهٔ نور آسمانی است

بربود دلم کمند زلفت
حقا که مرا بدو گمانی است

پیداست چو آفتاب کان دل
در سایهٔ زلف تو نهانی است

عشق تو به جان خریدم ارچه
آتش همه جای رایگانی است

هرچند بر آستان کویت
گردون به محل پاسبانی است

دلجوئی کن که نیکوان را
دلجوئی رسم باستانی است

خاقانی را به دولت تو
کار سخنان هزارگانی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}