غزل شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد

مایهٔ من کیمیای عشق توست
مایه در وجه زیان نتوان نهاد

دست دست توست و جان ماوای تو
پای صورت در میان نتوان نهاد

بارها گفتی که بوسی بخشمت
تا نبخشی، دل بر آن نتوان نهاد

بر جهان گفتی که دل باید نهاد
بر تو بتوان، بر جهان نتوان نهاد

گر زمانه داد ندهد یا فلک
بر تو جرم این و آن نتوان نهاد

با زمانه پنجه درنتوان فکند
بر فلک هم نردبان نتوان نهاد

تا به کوی توست خاقانی مقیم
رخت او بر آستان نتوان نهاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}