غزل شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

وصل تو به وهم درنمی‌آید
وصف تو به گفت برنمی‌آید

شد عمر و عماری وصال تو
از کوی امید درنمی‌آید

وصل تو به وعده گفت می‌آیم
آمد اجل، او مگر نمی‌آید

زان می که تو را نصیب خصمان است
یک جرعه مرا به سر نمی‌آید

افسونِ مسیح بر تو می‌خوانم
افسوس که کارگر نمی‌آید

خاقانی کی رسد به گرد تو
چون دولت راهبر نمی‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}