غزل شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
بر سر کوی تو باد هم به خطر می‌رود

در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز در
عافیت از راه بام، زود به در می‌رود

از تو به جان و دلی مشتریم وصل را
راضیم ار زین قدر بیع به سر می‌رود

گرچه من اینجا حدیث از سر جان می‌کنم
نزد تو آنجا سخن از سر و زر می‌رود

جان من از خشک و تر رفته چو سیم است لیک
شعر به وصف توام چون زر تر می‌رود

نیستی آگه ز حال کز صف عشّاق تو
حالِ چو خاقانی‌ای زیر و زبر می‌رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}