غزل شمارهٔ ۱۵۳

غزلیات

تا مرا عشق یار غار افتاد
پای من در دهان مار افتاد

چه کنم چون ز گلستان امید
دیده‌ام را نصیب خار افتاد

کشتی صبر من چو از غرقاب
نتوانست بر کنار افتاد

سود نکند نصیحتم که مرا
این مصیبت هزار بار افتاد

گفتی از صبر ساز دست آویز
که تو را عشق پایدار افتاد

بی‌من است این سخن تو دانی و دل
که تو را با من این قرار افتاد

رفت در شهر، آب خاقانی
کار با لطف کردگار افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}