غزل شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
نه جای آنکه به جوی تو بگذرد آبم

به جستجوی تو جان بر میان جان بندم
مگر وصال تو را یابم و نمی‌یابم

ز بس که از تو فغان می‌کنم به هر محراب
ز سوز سینه چو آتشکده است محرابم

برای بوی وصال تو بندهٔ بادم
برای پاس خیال تو دشمن خوابم

اگر به جان کُنیَم حکم، برنتابم سر
مکن جفا که جفای تو برنمی‌تابم

کجا توانم پیوست با تو کز همه روی
شکسته چون دل خاقانی است اسبابم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}