غزل شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات

جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
وز راه هوای تو گذشتن نتوانم

درجان من اندیشهٔ تو آتشی افکند
کانرا به دو صد طوفان کشتن نتوانم

صد رنگ بیامیزم چه سود که در تو
مهری که نبوده است سرشتن نتوانم

تا بودم بر قاعدهٔ مهر تو بودم
تا باشم ازین قاعده گشتن نتوانم

چون نامه نویسم به تو از درد دل خویش
جان تو که از ضعف نوشتن نتوانم

حال دل خاقانی اگر شرح پذیرد
حقا که به صد نامه نوشتن نتوانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}