غزل شمارهٔ ۲۸۱

غزلیات

آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من
از پری روئی مسلسل شد دل شیدای من

نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم
کآسمان ترسد بدَرَّد یارب و یارای من

دود آهم دوش بابِل را حبش کرده است از آنک
غارت هاروتیان شد زهرهٔ زهرای من

شب، زن هندوی و جانم جوجو اندر دست او
جو به جو می‌دید شب حال دل رسوای من

هر زن هندو که او را دانه بر دست افکنم
دانه‌زن، بیدانه بیند خرمن سودای من

چون ببارم اشک گرم، آتش زنم در عالمی
شعر خاقانی است گوئی اشک آتش‌زای من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}