غزل شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

در یک سخن آن همه عتیبش بین
در یک نظر این همه فریبش بین

خورشید که ماه در عنان دارد
چون سایه دویده در رکیبش بین

خاموشی لعل او چه می‌بینی
جمّاشی چشم پر عتیبش بین

تا چشم نظاره زو خبر ندهد
هم نور جمال او حجیبش بین

آن عقل که برد نام بالایش
سر چون سر خامه در نشیبش بین

از درد جگر به شب ز هجرانش
ای بر دل من همه نهیبش بین

روزی که حساب کشتگان گیرد
خاقانی را در آن حسیبش بین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}