غزل شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

تا بیش دلم خراب داری
دل بیش کند ز جان‌سپاری

ای کار مرا به دولت تو
افتاد قرار بی‌قراری

دل خوش کردم چنین که دانی
تن دردادم چنان که داری

یک ناخن کم نمی‌کنی جور
تا خون دلم به ناخن آری

جان کاهی و اندهان فزایی
سیبی به دو کرده روزگاری

آوازه فراخ شد به عالم
درگاه تو را به تنگ باری

هر لحظه کشی ز صف عشاق
چندان که به دست چپ شماری

این باقی عمر با تو باشم
کز عمر گذشته یادگاری

خاک در تو رساند آخر
خاقانی را به تاجداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}