غزل شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

چه کردم کاستین بر من فشاندی
مرا کشتی و پس دامن فشاندی

جفا پل بود، بر عاشق شکستی
وفا گل بود، بر دشمن فشاندی

چو خورشید آمدی بر روزن دل
برفتی خاک بر روزن فشاندی

لبالب جام با دونان کشیدی
پیاپی جرعه‌ها بر من فشاندی

مرا صد دام در هر سو نهادی
هزاران دانه پیرامن فشاندی

تو را باد است در سر خاصه اکنون
که گرد مشک بر سوسن فشاندی

تو هم‌ناورد خاقانی نه‌ای زآنک
سلاح مردمی از تن فشاندی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}