غزل شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پای‌مردی

زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی

روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمت
در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی

تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه
در جستجوی کشتن من آب وانخوردی

گفتی که درنوردم یک‌باره فرش صحبت
فرش نگستریده ندانم که چون نوردی

پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من
پندار من غلط شد درمان نه‌ای، که دردی

خاقانی آن توست مکن غارت دل او
کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}