غزل شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

دل نداند تو را چنان که توئی
جان نگنجد در آن میان که توئی

با تو خورشید حسن چون سایه
می‌دود پیش و پس چنان که توئی

عقل جان بر میان به خدمت تو
می‌شتابد به هر کران که توئی

تو جهان دگر شدی از لطف
هم تو سلطان بر آن جهان که توئی

تو بر آنی که جانم آن تو است
من که خاقانیم، بر آنکه توئی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}