غزل شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

ماهی که مه از قفای او بینی
خورشید ز روی و رای او بینی

جوزا کمر کلاه او یابی
گردون گرهِ قبای او بینی

عاشق‌تر و زارتر ز من یابی
آن سایه که در قفای او بینی

او خود نزید برای ما هرگز
جان کندن ما برای او بینی

اندر دل سنگ اگر نشان جوئی
هم سوختهٔ هوای او بینی

با این همه گنج‌های پر معنی
خاقانی را گدای او بینی

از لب بفرست شربت وصلی
ای یار اگر شفای او بینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}