شمارهٔ ۷۳

قطعات

خاقانیا چو آب رخت رفت در سال
مستان نوال کس که وبال آشنای اوست

بر خستگی دل مطلب مرهم قبول
نه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست

آن را که بشکنند نوازش کنند باز
یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست

پنداری آن شتر که بکشتند، گردنش
پر زر از آن کنند خون‌بهای اوست

گیرم که کان زر شود آن گردن شتر
او را ز زر چه سود که سودش بقای اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}