شمارهٔ ۲۶۰

قطعات

من که خاقانیم به هیچ بدی
بد نخواهم که اوست یزدانم

پس به نیکان کجا بد اندیشم
سر ز سنت چگونه گردانم

گر ضمیرم به هیچ کافر بد
بد سگالید نامسلمانم

عادت این داشتم به طفلی باز
که به‌رنجم ولی نرنجانم

خود برنجم گرم برنجانند
که ز رنج آفریده شد جانم

کوه را که‌اصل او هم از سنگ است
بشکند زخم سنگ، من آنم

همه رنج من از وجود من است
لاجرم زین وجود نالانم

من هم از باد سر به درد سرم
ابرم، از باد باشد افغانم

همچو خاکم سزد که خوار کنند
آن عزیزان که خاک ایشانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}