شمارهٔ ۲۷۶ - در موعظه

قطعات

هر که را من به مهر خواندم دوست
چون دگر کس شناخت شد دشمن

چه پی دشمنان شود به خلاب
چه دم دوستان خورد به سخن

خواه با دشمن است سر در جیب
خواه با دوست پای در دامن

آب و آتش یکی است بر تن مشک
خواه آب آر و خواه آتش زن

از تنش بوی دشمنی آید
چون شود دوست آشنای دو تن

دوست از هر دو تن دو رنگ شود
دل از آن کو دو رنگ شد برکن

دوست که‌اول شناخت دشمن و دوست
شد چو عالم دو رنگ در هر فن

گه گه از خود هم آیدم غیرت
که بود دوست هم‌سرا با من

سایهٔ خویش هم نهان خواهم
چون شود سرو دوست سایه فکن

صد هزار است غیرتم بر دوست
آنچه یک غیرت آیدم بر زن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}