غزل شماره ۱۳

غزلیات

ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است
کتان پیرهن گل ز روت صد چاک است

کنایت از دهن توست سر جوهر فرد
برون ز دایره فهم و حد ادراک است

چو بگذری به سر کوی کشتگان غمت
هزار جان گرامیت بند فتراک است

نه دیده من مسکین نظاره باشد و بس
نظاره‌ات همه شب چشم هشت افلاک است

مع الوجود زلال دهان و زلف کجت
چه جای چشمه حیوان و مار ضحاک است

بدان امید که باد بگذری به سرش
به رهگذار تو خالد فتاده چون خاک است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}