شمارهٔ ۱۵ - وله

المطائبات و المقطعات

شبی ز درد شکم بیخبر بیفتادم
چنانک جامه ی جان چاک می زدم ز الم

چو آفتاب بر آمد شدم بنزد طبیب
که بهر ریش درونم بیان کند مرهم

طبیب گفت که خود را بهر طریق که هست
مجال ده بجانب خدایگان عجم

ز خوان او اگرت لقمه ئی بدست آید
بخور که نیست دوائی جز آن به درد شکم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}