شمارهٔ ۳۷

غزلیات

چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
بیا که عمر من این پنجروز معدودست

مقیم کوی تو گشتم که آستان ایاز
بنزد اهل حقیقت مقام محمودست

دلم ز مهر رخت می کشد بزلف سیاه
چرا که سایه ی زلف تو ظلّ ممدودست

من از وصال تو عهدیست کارزو دارم
که کام دل بستانم چنانک معهودست

ز بسکه دل بربودی چو روی بنمودی
گمان مبر که دلی در زمانه موجودست

اگر چنانک کسی را ز عشق مقصودیست
مرا ز عشق تو مقصود ترک مقصودست

دلم ز زلف تو بر آتشست و میدانم
که سوز سینه پر دود مجمر از عودست

چه نکهتست مگر بوی لاله و سمنست
چه زمزمه ست مگر بانک زخمه عودست

اگر مراد نبخشد به دوستان خواجو
خموش باش که امساک نیکوان جودست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}