شمارهٔ ۷۷

غزلیات

این چنین صورت گر از آب و گلست
چون بمعنی بنگری جان و دلست

نرگسش خونخواره ئی بس دلرباست
سنبلش شوریده ئی بس پردلست

هندوی زلفش سیه کاری قویست
زنگی خالش سیاهی مقبلست

هرچه گفتم جز ثنایش ضایعست
هرچه جستم جز رضایش باطلست

تا برفت از چشم من بیرون نرفت
زانک بر آب روانش منزلست

خاطرم با یار و دل با کاروان
دیده بر راه و نظر بر محملست

دل کجا آرام گیرد در برم
چون مرا آرام دل مستعجلست

می روم افتان و خیزان در پیش
گرچه ز آب دیده پایم در گِلست

من میان بحر بی پایان غریق
آنکه عیبم می کند بر ساحلست

دوستان گویند خواجو صبر کن
چون کنم کز جان صبوری مشکلست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}