شمارهٔ ۸۰

غزلیات

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
آتش روی تو در عین لطافت آبیست

نیست در دور خطت دور تسلسل باطل
که خط سبز تو از دور تسلسل بابیست

تا شد ابروی کژت فتنه ی هر گوشه نشینی
ای بسا فتنه که در گوشه ی هر محرابیست

زلف هندی توام دوش بخواب آمده بود
بس پریشانم ازین زانک پریشان خوابیست

پرتو روی چو ماه تو در آن زلف سیاه
راستی را چه شب تیره و خوش مهتابیست

آنک گویند که عنّاب نشاند خون را
بیتو هر قطره ئی از خون دلم عنابیست

آفتابیست که از اوج شرف می تابد
یا بت ماست که در هر خم زلفش تابیست

من ازین در نروم زانک بهر باب که هست
پیش خواجو درش از روضه رضوان بابیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}