شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

گل اندامی که گلگون می دواند
بدان نازک تنی چون می دواند

بگاه جلوه از چابک سواری
فرس بر شاه گردون می دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب
که بر عزم شبیخون می دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم
زراه دیده بیرون می دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب
دمادم تا بجیحون می دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم
بدین گرمی که گلگون می دواند

سپهرم در پی خورشید رویان
بگرد ربع مسکون می دواند

چنین کز چشم خواجو می رود اشک
عجب نبود گرش خون می دواند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}