شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

جان توجه بروی مهوش کرد
دل تمسّک بزلف دلکش کرد

مهر رویش که آب آتش برد
خاک بر دست آب و آتش کرد

آنک کارم چو طرّه بر هم زد
همچو زلفم چرا مشوش کرد

ابرویش تا چه شد که پیوسته
برمه و مشتری کمانکش کرد

هر خدنگی که غمزه اش بگشود
نسبتش دل بتیر آرش کرد

مردم دیده ام بخون جگر
صفحه ی چهره را منقّش کرد

روز خواجو بروی او خوش بود
خوش نبود آنک رفت و شب خوش کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}