شمارهٔ ۳۲۲

غزلیات

اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی
که کار زنده دلان عشق بازی است نه بازی

مرا بجور رقیبان مران ز کوی حبیبان
درون کعبه چه باک از مخالفان حجازی

میان حلقه ی رندان مگو ز توبه و تقوی
بیان عشق حقیقی مجو ز عشق مجازی

مکن ملامت رامین اگر ملازم ویسی
مباش منکر محمود اگر مقرّ ایازی

بمیر بر سر کویش گرت بُود سر کویش
که پیش اهل حقیقت شهید باشی و غازی

کنند گوشه نشینان کنج خلوت چشمم
هزار میخی مژگان بخون دیده ی نمازی

بتیرگی و درازی شب چو دوش ندیدم
اگرچه زلف تو از دوش بگذرد بدرازی

متاب روی ز مهر ارچه آفتاب منیری
بحُسن خویش مناز ارچه در تنعّم و نازی

بسوی ما نظر کن ز روی لطف و کرامت
بکوی ما گذری کن ز راه بنده نوازی

بزیر پای تو خواجو اگر چو مور بمیرد
ترا خبر نبُود بر فراز ابرش تازی

اگرچه بلبل باغ محبّتست ولیکن
مگس چگونه کند پیش باز دعوی بازی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}