شمارهٔ ۳۷۰

غزلیات

طوبی لک ای پیک صبا خرّم رسیدی مرحبا
باللهِ قُل لِحُشاشتی ما بال رکبِ قد سرّی

یاران برون رفتند و من در بحر خون افتاده‌ام
طَرفی علی هجرانِهم تَبکی و ما تُغنی البکا

بار سفر بستند و من چون صید وحشی پای بند
ساروا و مِن آماقنا أجروا ینابیع الدّما

افتان و خیزان می‌روم تا کی رسم در کاروان
و الرکبُ قد ساروا إلی الایحاد و الحادی حدا

محمل برون بردند و من چون ناقه می‌راندم ز پی
قَلبی هَوی فی هوّة و الدَهر، ملقِ فی الهوی

چون تیره نبود روز من کز آه عالم‌سوز من
مدّ الغِمام سرادقاً اعلی شماریخ الذَری

راضی شدم کز کاروان بانگ درایی بشنوم
أکبُوا و أقفوا أثَر هم و العِیس تحدِی فی الزبی

چون محمل سلطان شرق از سوی شام آمد برون
ریح الصّبا سارَت إلی ن، نجدٍ و قلبی قد صبا

خواجو به شبگیر از هوا هر دم نوایی می‌زند
و الورق اوراق المُنی یتلو علی أهل الهوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}