شمارهٔ ۲۴

غزلیات

نظری کن اگرت خاطر دوریشانست
که جمال تو ز حسن نظر ایشانست

روی ازین بنده ی بیچاره ی درویش متاب
زانک سلطان جهان بنده ی درویشانست

پند خویشان نکنم گوش که بی خویشتنم
آشنایان غمت را چه غم از خویشانست

بده آن باده ی نوشین که ندارم سر خویش
کانک از خویش کند بیخبرم خویش آنست

حاصل از عمر بجز وصل نکورویان نیست
لیکن اندیشه ز تشویش بد اندیشانست

نکنم ترکش اگر زانک به تیرم بزند
خنک آن صید که قربان جفا کیشانست

مرهمی بر دل خواجو که نهد زانک طبیب
فارغ از درد دل خسته ی دل ریشانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}