شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

درد محبت درمان ندارد
راه مودت پایان ندارد

از جان شیرینت ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد

آنرا که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد

ذوق فقیران خاقان نیابد
عیش گدایان سلطان ندارد

ایدل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد

باید که هر کو بیمار باشد
درد از طبیبان پنهان ندارد

در دین خواجو مؤمن نباشد
هرکو بکفرش ایمان ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}