شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
گنجت چو دست می دهد از مار غم مخور

بر مقتضای قول حکیمان روزگار
اندک بنوش باده و بسیار غم مخور

دستار صوفیانه و دلق مرقعت
گر رهن شد بخانه ی خمّار غم مخور

کارت چو شد ز دست و تو انکار می کنی
اقرار کن برندی و زانکار غم مخور

چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم
چون گل بدست باشدت از خار غم مخور

با طلعت حبیب چه اندیشه از رقیب
چون یار حاضرست ز اغیار غم مخور

گر درد دل دوا شود ایدوست شاد زی
ور غمگسار غم بود ای یار غم مخور

چون زر بدست نیست ز طرّار غم مدار
چون سر ز دست رفت ز دستار غم مخور

خواجو مدام جرعه ی مستان عشق نوش
وز اعتراض مردم هشیار غم مخور

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}