شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

دلم مرید مراد است و دیده رهبر دل
سرم فدای خیال و خیال در سر دل

کمند زلف تو را گر رسن دراز آمد
در آن مپیچ که دارد گذر به چنبر دل

دلم چگونه نماید قرار در صف عشق
چنین که زلف تو بشکست قلب لشکر دل

بود که ساقی لعل تو در دهد جامی
مرا که خون جگر می‌خورم ز ساغر دل

دل صنوبری‌ام همچو بید می‌لرزد
ز بیم درد فراق تو ای صنوبر دل

تو آن خجسته همای بلند پروازی
که در هوای تو پر می‌زند کبوتر دل

دلم ربودی و تا رفتی از برابر من
نرفت یک سرِ مو نقشت از برابر دل

چگونه در دل تنگم قرار گیرد صبر
که می‌زند سر زلف تو حلقه بر در دل

به ملک روی زمین کی نظر کند خواجو
کسی که ملک وصالش بود مسخّر دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}