شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

تخفیف کن از دور من این باده که مستم
وز غایت مستی خبرم نیست که هستم

بر بوی سر زلف تو چون عود بر آتش
می سوزم و می سازم و بادَست بدستم

در حال که من دانه‌ی خال تو بدیدم
در دام تو افتادم و از جمله بِرَستم

دیشب دل دیوانه‌ی بگسسته‌عنان را
زنجیرکشان بردم و در زلف تو بستم

با چشم تو گفتم که مکن عربده‌جویی
گفت از نظرم دور شو این لحظه که مستم

زان روز که رخسار چو خورشید تو دیدم
چون سنبل هندوی تو خورشید پرستم

آهنگ سفر کردی و برخاست قیامت
آن لحظه که بی قامت خوبت بنشستم

شاید که ز من خلق جهان دست بشویند
گر در غمت از هر دو جهان دست نشستم

هرچند شکستی دل خواجو بدرستی
کان عهد که با زلف تو بستم نشکستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}