شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم
بیار باده که جان تازه می شود ز نسیم

مریض شوق نباشد ز درد عشقش باک
قتیل عشق نباشد ز تیغ تیزش بیم

گر از بهشت نگارم عنان بگرداند
بروز حشر من و دوزخ و عذاب الیم

ز خاک کوی تو ما را فراق ممکن نیست
چنانک فرقت درویش از آستان کریم

کمان بسیم بسی در جهان بدست آید
نه همچو آن و کمان هلال شکل و سیم

چنین که بر رخ زردم نظر نمی فکنی
معینست که چشمت نه برزرست و نه سیم

کنونکه بلبل باغ توام غنیمت دان
که مرغ باز نیاید بآشیانه مقیم

اگرچه پشّه نیارد شدن ملازم باز
مرا بمنزل طاوس رغبتیست عظیم

ز آهم آتش نمرود بفسرد آندم
که در دلم گذرد یاد کوه ابراهیم

نسیم باد صبا گر عنان نرنجاند
پیام من که رساند بدوستان قدیم

بیا و خیمه بصحرای عشق زن خواجو
که طبل عشق نشاید زدن بزیر گلیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}