شمارهٔ ۲۲۸

غزلیات

صید شیران می کند آهوی رو به باز او
راه بابل می زند هاروت افسون ساز او

هر شبی بنگر که بر مهتاب بازی می کند
هندوان زلف عنبر چنبر شب باز او

از چه روی ابروی زنگاری کمان او کمان
می کشد پیوسته بر ترکان تیرانداز او

گفتم از زلفش بپوشم ماجرای دل ولیک
چون نهان دارم ز دست غمزه ی غمّاز او

بیدلانرا احتمال ناز دلبر واجبست
وانک باشد نازنین تر بیش باشد ناز او

مطرب سازنده گو امشب دمی با ما بساز
ورنه چون دم بر کشم در دم بسوزم ساز او

بلبل خوش نغمه تا گل بر نیندازد نقاب
نشنود کس در جهان آوازه ی آواز او

فارغ البالست هر کس کو نشد عاشق ولیک
مرغ بیدل در هوا خوشتر بود پرواز او

حال خواجو از سرشک چشم خونبارش بپرس
کو روان چون آب می خواند دمادم راز او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}