شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

صبح وصل از افق مهر بر آید روزی
وین شب تیره ی هجران بسر آید روزی

دود آهی که بر آید ز دل سوختگان
گرد آئینه ی روی تو در آید روزی

هرکه او چون من دیوانه ز غم کوه گرفت
سیلش از خون جگر بر کمر آید روزی

وانک او سینه نسازد سپر ناوک عشق
تیر مژگان تواش بر جگر آید روزی

می رسانم بفلک ناله و می ترسم از آن
که دعای سحرم کارگر آید روزی

عاقبت هر که کند در رخ و چشم تو نگاه
هیچ شک نیست که بیخواب و خور آید روزی

هست امیدم که زیاری که نپرسد خبرم
خبری سوی من بیخبر آید روزی

بفکنم پیش رخش جان و جهان راز نظر
گرم آن جان جهان در نظر آید روزی

همچو خواجو بر وای بلبل و با خار بساز
که گل باغ امیدت ببر آید روزی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}