شمارهٔ ۴۱

شوقیات

تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
جگرم را هدف تیر بلا کرد و برفت

چون سر زلف پریشان من سودائی را
داد بر باد و فروهشت و رها کرد و برفت

خلعت وصل چو بر قامت من راست ندید
بر تنم پیرهن صبر قبا کرد و برفت

عهد می‌کرد که از کوی عنایت نرود
عاقبت قصد دل خستهٔ ما کرد و برفت

هدهد ما دگر امروز نه بر جای خود است
باز گوئی مگر آهنگ سبا کرد و برفت

ما نه آنیم که از کوی وفایش برویم
گرچه آن تُرکِ ختا ترک وفا کرد و برفت

چون مرا دید که بگداختم از آتش مهر
همچو ماه نوَم انگشت‌نما کرد و برفت

می‌زدم در طلبش داو تمامی لیکن
مهرهٔ مهر برافشاند و دغا کرد و برفت

آن ختائی‌بچه چون از برِ خواجو برمید
همچو آهوی ختن عزم ختا کرد و برفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}