خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۶۰
شوقیات
ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
اشکم نمکآب و جگرِ خسته جراحت
موج ار چه زند لافِ تبحر نزند دم
با مردمک چشم من از علم سباحت
یکدم نشود نقش تو از دیده ما دور
زانرو که توئی گوهر دیای ملاحت
دستی ز سر لطف بنه بر دل ریشم
زیرا که بود در کف کافی تو راحت
مستسقی درویش که نم در جگرش نیست
او را که دهد قطرهئی از بحر سماحت
در مذهب صاحبنظران باده مباحست
زینسان که دهد چشم تو فتوی اباحت
از شرم شود غرق عرق صبح جهانتاب
پیش رخ زیبای تو از روی صباحت
در دیده خورشید چو یکذره حیا نیست
آید به سر بام تو از راه وقاحت
از پسته تنگت ندهد یکسر مو شرح
خواجو که کند موی شکافی بفصاحت