شمارهٔ ۸۶

شوقیات

گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید
بتی بنفش تو از چین بدر نمی آید

مرا نپرسی و گویند دشمنان که چرا
ز پا فتادی و عمرت بسر نمی آید

چه جرم کردم و از من چه در وجود آمد
که یادت از من خسته جگر نمی آید

شدم خیالی و در هر طرف که می نگرم
بجز خیال توام در نظر نمی آید

بیار باده ی گلگون که صبحدم زخمار
سرم چو نرگس مخمور بر نمی آید

بجز مشاهده دوستان نباید دید
چرا که دیده بکاری دگر نمی آید

که آورد خبری زان بخشم رفته ی ما
که مدتیست که از وی خبر نمی آید

ز کوهم این عجب آید ز حسرت فرهاد
که سیل خون دلش در کمر نمی آید

با شک و چهره ی خواجو کی التفات کند
کسی که در نظرش سیم و زر نمی آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}