شمارهٔ ۲۵۵

شوقیات

آن عید نیکوان بدر آمد بعید گاه
تابنده رخ چو روز سپید از شب سیاه

مانند باد می شد و می کرد دمبدم
در آب «رود» مردمک چشم من شناه

او باد پای رانده و ما داده دل بباد
او راه برگرفته و ما گشته خاک راه

بودی دو هفته کز بر من دور گشته بود
بعد از دو هفته یافتمش چون دو هفته ماه

فارغ ز آب چشم اسیران دردمند
ویمن زدود آه فقیران داد خواه

از خط سبز او شده چشم امید من
چون چشم عاصیان سیه از نامه ی گناه

من همچو صبح چاک زده جیب پیرهن
او را چو آفتاب زدیبای چین قباه

من در گمان که ماه نواست آنک بینمش
برطرف جبهه ی یا خم آن ابروی دو تاه

چون تشنه کو نظر کند از دور در زلال
می کرد چشمم از سر حسرت درونگاه

ناگه در آن میانه بخواجو رسید و گفت
کز عید گه کنون که رخ آری بخانگاه

باید که قطعه ئی بنویسی و در زمان
از راه تهنیت بفرستی ببزم شاه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}