شمارهٔ ۲۵۹

شوقیات

ترک من هر لحظه گیرد با من از سر خرخشه
زلف کج طبعش کشد هر ساعتم در خرخشه

می کشد هر لحظه ابرویش کمان بر آفتاب
کی کند هر حاجبی با شاه خاور خرخشه

ای مسلمانان اگر چشمش خورد خون دلم
چون توانم کرد با آن ترک کافر خرخشه

هر دم آن جادوی تیرانداز شوخ ترکتاز
گیرد از سر با من دلخسته دیگر خرخشه

هر چه افزون تر کنم با آن صنم بیچارگی
او زبیمهری کند با من فزونتر خرخشه

راستی را در چمن هر دم به پشتی قدش
می کند باد صبا با شاخ عرعر خرخشه

عیب نبود چون مدام از باده ی دورم خراب
گر کنم یک روز با چرخ بداختر خرخشه

چشمم از بهر چه ریزد خون دل بر بوی اشک
کی کند دریا زبهر لؤلؤی تر خرخشه

همچو خواجو بنده ی هندوی او گشتم ولیک
دارد آن ترک ختا با بنده در سر خرخشه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}