شمارهٔ ۲۱

غزلیات

آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست
از درد خود بپرس که یار قدیم ماست

باغ بهشت بی سر کویت جهنم است
دیدار حور بی تو عذاب الیم ماست

گردن ز تیغ حکم تو پیچیدمی ولی
ترک رضای دوست خطای عظیم ماست

گفتم یکی ز حلقه به گوشان تُست دُر
خندان شد و نمود که آری یتیم ماست

قانع شدن به سرو خیالی ز قامتش
کج‌بینیِ طبیعتِ نامستقیم ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}