شمارهٔ ۳۱

غزلیات

اگر دیده در مهر و مه ناظر است
غرض چیست او را از این، ظاهر است

از آن دم که از چشم من غایبی
حضوری ندارم خدا حاضر است

سرِ کوی شوقت عجب کعبه‌ای‌ست
که در وی دعا زاری زایر است

تو ای تنگ شکّر به طوطیّ جان
چه گفتی که از تو بسی شاکر است

چه محتاج قتل خیالی به تیغ
به یک غمزه خود کار او آخر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}