شمارهٔ ۴۳

غزلیات

پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
شاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است

ای تا جور شکسته دلان را عزیز دار
کز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است

غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتی
سرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است

روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفت
یاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است

جان از عنا و رنجِ خمارم به لب رسید
ساقی بیار باده که روز عنایت است

پیش لبش مگوی خیالی حدیث قند
جایی که لعل اوست چه جای کنایت است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}