شمارهٔ ۵۱

غزلیات

تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
قدّت سخن از راستی سرو روان گفت

آنی ست تو را در مه رخسار که نتوان
تا روز قیامت صفت خوبی آن گفت

انوار دل و سوز زبان جست ز من شمع
ز آنست که دل راز تو پوشید و زبان گفت

خواهم که به جان راز سگ کوی تو گویم
امّا سخن دوست به دشمن نتوان گفت

تا دید خیالی که به از جان و جهانی
جان داد به سودای تو و ترک جهان گفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}