شمارهٔ ۶۴

غزلیات

زلف تو را که شامِ پریشانی من است
صبح است عارض تو که در پشت دامن است

سرو سهی که داشت هواهای سرکشی
امروز پیش آن قد و بالا فروتن است

پیوسته چشم شوخ تو ز آن است سر گران
کش دم به دم ز تیغ تو خونی به گردن است

ای مه چه لاف می زنی از حسن بی حساب
پیش جمال یار حساب تو روشن است

کمتر ز کس نه ایم از آن دم که گفته ای
در پیش مردمان که خیالی سگ من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}