شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند
وز راه سبکباری با هم به سفر رفتند

پای از سر و جان بر کف در راه رضا بودند
از یار چو فرمان شد مجموع به سر رفتند

همراه طلب کایشان از دولت همراهی
در بادیهٔ حیرت ایمن ز خطر رفتند

بودند به صد عشرت در قصر جهان عمری
و آخر دل پر حسرت زاین خانه به در رفتند

بر اهل نظر کاری جز عجز نشد معلوم
در کارگه عزّت هرچند که در رفتند

از راه جهانداری برتاب خیالی روی
ز آن روی که همراهان از راه دگر رفتند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}