شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

اگر معارضه حُسن تو را به حور افتد
رخ تو بیند و از شرم در قصور افتد

تو آفتابی و فریاد مهر برخیزد
ز پرتو تو به هر خانه یی که نور افتد

گمان مبر که گذارم ز اختیار تو دست
کمند حلقهٔ زلفت مگر ضرور افتد

گذار رسم عداوت که از ستیزه گری
ز دل رقیب تو نزدیک شد که دور افتد

بلاکشی چو خیالی کجاست جز ایّوب
که در کشاکش محنت چنین صبور افتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}